دنیای کوچک ما مجتبی را ندارد


دنیای کوچک ما مجتبی را ندارد
 زمانی که عزیزی را از دست می دهی بایگانی عکس هایت را زیر و رو می کنی تا دوباره او را با جان ببینی, عکس ها به او جان می بخشند. می خواهی لبخندش را دوباره ببینی.
 زمانی که عزیزی را از دست می دهی, بایگانی خاطراتت را ورق می زنی تا تصویرش را درذهنت بیابی, بازگشت به گذشته ای که بغضت را می ترکد.
 گریه ام را به درونم می ریزم, می لرزم. اما گریه را نمی توانی حبس کنی, رهایش کن.
 زمانی که عزیزی چون مجتبی را ازدست می دهی, زیر و رو می شوی و همه منطق زندگی, در تو به هم می ریزد.
 خوب ها می روند. چه داد بیدادی.
  مجتبی می رود, چه دنیایی.
 سال 73 او را شناختم, همکارش شدم در روزنامه تهران تایمز, اما تنها یک ماه. دوستی پس از آن یک ماه برایم با ارزش بود. مجتبی آدم خوبی بود.
 فضای منفی روزنامه , تجربه کم من وکج رفتاری برخی, مرا از آن روزنامه راند. مجتبی نیز آزرده این رفتارها بود, و همیشه می گفت از کج اندیشی ها. از بیداد مدیران خبرگزاری برعکاسان.

 خاطرات آن روزها و ماه های پس از آن – که گهگاهی سر می زدم به کوچه بیمه – از بایگانی خاطراتم بیرون می آیند و  دوباره جان می گیرند.
 دنیای کوچک ما یکی از خوب های خود را ندارد.
 مجتبی را ندارد



Written by : site manager || Date : 18 Jul 2009 || [ عکاسان ]


Comments‍

Azita

Im so sorry to hear that!

Please write your comments

    Comments
Name
Email
Website
Security Code
 


___ ___ ___